X
تبلیغات
بازی تراوین
 
کانون های فرهنگی و تربیتی استان اردبیل
وبلاگی در مورد برنامه‌های کانون‌های فرهنگی و تربیتی
درباره وبلاگ


در صورت داشتن نظر، پیشنهاد و انتقاد به رایانامه(ایمیل) اینجانب sdoa@chmail.ir اعلام فرمایید. قبلاً از دقت نظر شما کمال تشکر را دارم. بهزاد ناقل
نویسندگان

تعریف و موضوع تربیت:

تربیت به معنای پروردن است و با ایجاد دگرگونی به منظور دستیابی به کیفیت مطلوب، حاصل می شود، و با عینیت بخشیدن به کمالات بالقوه به طور تدریجی به دست می آید. اگر پدیده ای جاندار و قابل رشد را، از صورت و حالت نامطلوب به سمت کیفیت مطلوب یا بهتر، کمال بخشیدیم، می گوییم او را تربیت کرده ایم، و استعدادهای بالقوه آن را، برای کمال فعلیت بخشیده ایم. بر اساس این تعریف، موضوع قابل تربیت، پدیده های قابل رشد و تکامل پذیری چون انسان ها، حیوانات و گیاهان می توانند باشند و درغیر این موارد کاربردی ندارد؛ زیرا اشیایی که تمام کمالات بالقوه آنها فعلیت یافته یا فاقد کمالات بالقوه اند تربیت هم نمی پذیرند. به همین دلیل است که واژه تربیت در مورد انسان و حیوان و روییدنی ها که رشد و نمو محسوس دارند، به کار می رود و در هر کدام از این موارد نیز معنای خاصی دارد. در مورد انسان، تربیت به معنای رشد گرایش های متعالی و اخلاق نیکو و فعلیت یافتن کمالات بالقوه نفسانی است و درباره حیوانات، رشد غرایز یا عادت دادن آنها به کاری است که مورد نظر تربیت کننده است و در مورد گیاهان، رشد و باروری بیش از حد معمول مراد است که با ایجاد اوضاع مناسب صورت می گیرد.

تربیت چیست؟  مقاله ای به مناسبت هفته ی امورتربیتی و تربیت اسلامی

تعریف و موضوع تربیت:

تربیت به معنای پروردن است و با ایجاد دگرگونی به منظور دستیابی به کیفیت مطلوب، حاصل می شود، و با عینیت بخشیدن به کمالات بالقوه به طور تدریجی به دست می آید. اگر پدیده ای جاندار و قابل رشد را، از صورت و حالت نامطلوب به سمت کیفیت مطلوب یا بهتر، کمال بخشیدیم، می گوییم او را تربیت کرده ایم، و استعدادهای بالقوه آن را، برای کمال فعلیت بخشیده ایم. بر اساس این تعریف، موضوع قابل تربیت، پدیده های قابل رشد و تکامل پذیری چون انسان ها، حیوانات و گیاهان می توانند باشند و درغیر این موارد کاربردی ندارد؛ زیرا اشیایی که تمام کمالات بالقوه آنها فعلیت یافته یا فاقد کمالات بالقوه اند تربیت هم نمی پذیرند. به همین دلیل است که واژه تربیت در مورد انسان و حیوان و روییدنی ها که رشد و نمو محسوس دارند، به کار می رود و در هر کدام از این موارد نیز معنای خاصی دارد. در مورد انسان، تربیت به معنای رشد گرایش های متعالی و اخلاق نیکو و فعلیت یافتن کمالات بالقوه نفسانی است و درباره حیوانات، رشد غرایز یا عادت دادن آنها به کاری است که مورد نظر تربیت کننده است و در مورد گیاهان، رشد و باروری بیش از حد معمول مراد است که با ایجاد اوضاع مناسب صورت می گیرد.

تربیت در فرهنگ اسلامی:

در فرهنگ اسلامی، تربیت در مورد کل نظام هستی مصداق می یابد و همه چیز در راستای تربیت قرار دارد. در قرآن کریم، حدود 970 مورد از خداوند به عنوان «ربّ» یاد شده است و پروردگاری از غیر خداوند، نفی شده است. رب به معنی آفریننده و مدیر پرورنده است. بر اساس آیات قرآن، تربیت بر سراسر نظام هستی حاکم، و همه چیز در حال تربیت پذیری و کمال یابی است و این کار، تنها با اراده خداوند انجام می گیرد. هر موجودی که در حال تربیت است، استعدادهای سابق او به طور مرتب فعلیت یافته، آمادگی های جدید، در نهاد او پدید می آید. کمالی در او تحقق یافته و زمینه، برای پذیرش کمال برتر، فراهم می شود. هر موجود تربیت پذیر در حال حرکت به سوی کمال است.اگر در نظام تکوین، تنها خداوند مربی است، در نظام تشریع هم باید تنها خداوند، مربی باشد، تا تشریع با تکوین هماهنگ شود و انسان در راستای کمال واقعی خود قرار گیرد. بعثت پیامبران و نزول کتاب های آسمانی، برای ایجاد همین هماهنگی و تربیت انسان هاست.

تربیت انسان:

در وجود انسان، دو گونه استعداد و توانایی نهفته است: یکی استعدادهای طبیعی، که بدون دخالت و اراده انسان، رشد و فعلیت می یابد. و قانون هدایت عمومی بر آنها حاکم است. دیگری، توانای های معنوی که در پرتو اراده و خواست انسان، فعلیت می یابد و با عینیت یافتن آنها شخصیت حقیقی انسان شکل می گیرد. این استعدادها اصلاح شدنی، و همین ها موضوع تربیت است. در وجود انسان، استعدادهای معنوی فراوانی نهفته است و کمال انسان با رشد صحیح آنها تحقق می یابد. هر کسی در رشد استعدادهای معنوی خود دخالت مستقیم دارد؛ یعنی اگر بخواهد، می تواند استعدادهایش را رشد دهد. از آنجا که برای ارزش های معنوی و کمالات انسان، نهایتی تصور نمی شود، هیچ کسی، هر چند از ارزش های والا و بلندی برخوردار باشد، باز هم از تربیت بی نیاز نیست. این جهات، سبب شده است که انسان بیش از هر پدیده دیگر اصلاح پذیر و تربیت او ضروری باشد.

دانایی مربی:

مربی باید انسان را به طور کامل بشناسد. شناخت کامل از انسان ناظر به چنین پرسش هایی است انسان چیست؟ از کجا آمده است؟ برای چه خلق شده است؟ پایان زندگی او چیست؟ کمال او کدام است؟ رابطه او با نظام هستی چگونه است؟ هر کسی برای این سوال ها پاسخ صحیح و روشن داشته باشد، انسان را شناخته، و بر ابعاد وجودی او احاطه علمی پیدا کرده است. شناخت ابعاد وجودی انسان، در تربیت، امری ضروری و حیاتی است. بدیهی است که تربیت انسان به طور کامل، بدون شناخت و آگاهی از کمالات او، غیر ممکن است. کسی که نسبت به انسان و کمالات او و رابطه او با نظام جهان، آگاه نیست، چگونه می تواند انسان را تربیت کند؟

کمالات معنوی مربی:

مربی باید کمالاتی را که می خواهد در وجود فرد تربیت پذیر تحقق بخشد خود دارا باشد؛ زیرا فرد تربیت پذیر نخست به کمالات عینی مربی اقتدا می کند و او را به عنوان الگوی عینی کمالات می شناسد. کسی که خود از کمالی برخوردار نیست، نمی تواند دیگران را که برتر از او، یا همسان اویند تربیت کند.

آگاهی به قانون ها و روش های تربیت:

وجود قانون ها و روش های تربیتی و دانستن و به کارگیری آنها امری ضروری و حتمی است. تربیت بدون به کارگیری قوانین تربیت، محقق نمی شود و تلاش مربی، بدون آن ثمر نمی بخشد. به کمال رسیدن هر پدیده، قانون و روش خاصی دارد. انسان هم از آن مستثنی نیست و کمال او را باید در قانون و روش مخصوصی جستجو کرد. کسی که عهده دار تربیت انسان است، باید بهترین را به کار گیرد.

هدف تربیت:

هدف از تربیت در مورد انسان، فعلیت یافتن کمالات بالقوه اوست. دگرگونی باید در جهت تعالی او صورت گیرد. نخست باید استعدادهای معنوی انسان مورد توجه قرار گیرد، تا با پدیدار شدن آن توانایی ها، انسان، کامل شود و سپس باید تمام ابعاد معنوی او به طور هماهنگ رشد داده شود؛ زیرا کمال انسان با تربیت یک یا چند بعد تحقق نمی یابد. انسان و جامعه کامل هنگامی پدید می آیند، که تمام استعدادهای معنوی و کمالات بالقوه انسانی، به طور هماهنگ پرورده شود. پس هدف از تربیت، پدید آوردن انسان و جامعه کامل و والاست.

مربیان الهی:

خداوند، پروردگار انسان در نظام تکوین است و در نظام تشریع، کار پرورش را به پیامبران و امامان معصوم واگذار کرده است. شروط مربی را در وجود آنها ایجاد کرده و با برنامه ای جامع و بر اساس فطرت، آنان را برای هدایت و تربیت انسان ها مبعوت کرده است. پیامبران و امامان معصوم، مسئولیت تربیت انسان ها را از جانب خداوند بر عهده دارند. کلیه کمالات بالقوه انسانی و شروط مربی در وجود آنها تحقق یافته است و خود هیچ نیازی به تعلیم و تربیت ندارند. بنابراین، بر ماست که با پیروی از قوانین حیات بخش انبیا و معصومان علیهم السلام، جامعه مان را در راستای تعالی و کمال معنوی قرار دهیم.

قرآن، کتاب تربیت:

قرآن، ارزش ها و ضد ارزش ها را به صورت روشن بیان کرده است و معارف آن، شفا و نور و امید است. هر کسی از آن مدد بجوید، امدادش می کند. هر کسی بیشتر با آن مأنوس شود و دستورهای آن را به کار بندد، از توفیق و هدایت بیشتر برخوردار می شود. حضرت علی علیه السلام در این زمینه می فرمایند: بدان، به درستی که این قرآن اندرز دهنده ای است که فریب نمی خورد. راهنمایی است که به بیراهه نمی برد. خبر دهنده ای است که دروغ نمی گوید. هیچ کسی با قرآن ننشست، مگر آن که در برخاستن فزونی یا کاستی یافت؛ به هدایت او افزوده، یا از کوری او کاسته شد. بر این اساس تربیت صحیح انسان نیز از طریق به کار بستن روش های قرآنی تحقق می یابد.

نقش تحرک و فعالیت در تربیت کودک:

دین مقدس اسلام تحرک و فعالیت را برای تربیت و رشد کودک از لحاظ جسمی و عقلانی لازم می داند. پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله به مربیان گوشزد می کنند که «شیطنت و بازیگوشی کودک به هنگام خردسالی نشانه زیادی عقل او در بزرگسالی است». صالح بن عقبه روایت می کند که از امام موسی بن جعفر علیه السلام شنیدم که فرمودند: شایسته است کودک به هنگام خردسالی بازیگوش و شرور باشد تا در بزرگسالی صبور و شکیبا شود. سپس فرمودند: شایسته نیست کودک جز این باشد.

تربیت اخلاقی کودکان از منظر روایات:

اسلام، پدران و مادران را در امر پرورش اخلاقی فرزندان خویش مسئول می داند و تربیت درست کودکان را از حقوق مهم و اساسی آنان می داند. پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله درباره پرورش اخلاقی کودکان فرمودند: «خداوند رحمت کند پدری را که فرزندش را به نیکوکاری وا دارد و به او احسان کند و همراه و همراز وی باشد و او را به دانش و ادب آراسته سازد».

هم چنین امام زین العابدین علیه السلام می فرمایند: «حق فرزند بر تو آن است که بدانی او از توست و نیک و بدی های او دراین دنیا به تو بستگی دارد. بدان که در سرپرستی او تو مسئولی و مورد مؤاخذه قرار می گیری و وظیفه داری فرزندت را با آداب و اخلاق پسندیده پرورش دهی [...] و به روش خود در تربیت فرزندت توجه کنی». بر اساس همین مسئوولیت است که امام زین العابدین علیه السلام از پیشگاه پروردگار برای حُسن تربیت فرزندان خود استمداد می کند و می فرماید: بار خدایا! مرا در تربیت و تأدیب فرزندم یاری فرما.

اهمیت تربیت از دیدگاه افلاطون:

تمام امور زندگی بشر به طور مستقیم یا غیر مستیم با امر تربیت ارتباط دارد. زیرا انسان موجودی صاحب اختیار و آزاد است و این اراده و اختیار تحت تأثیر حالات درونی و گرایش های روحی اوست. اگر امیال و کشش های درونی بر اثر تربیت صحیح به مسیر درست و اصولی خود هدایت شود، می توان امید داشت که انسان در صحنه های گوناگون مطابق حق و به روش صحیح عمل کند و اگر اراده او تنها تحت تأثیر امیال و خواهش های نفسانی باشد و هیچ عامل تربیتی آن را کنترل و هدایت نکند، مسلما عملکرد انسان خالی از خطا و اشتباه نخواهد بود. بنابراین، تربیت درست، نقش بسیار سازنده و مفید در زندگی افراد دارد. از این روست که افلاطون می گوید: بر اثر تربیت، جسم و روح انسان، به بلندترین پایه جمال و کمال می رسد، بنابراین عالی تر و مقدس تر از تربیت، فنی نیست».

اهمیت تربیت از دیدگاه امام خمینی(ره):

همه کسانی که با زندگی حضرت امام(ره) آشنایی دارند بر این نکته واقفند که حضرت امام پیش از آن که سیاستمداری قاطع و انقلابی باشد و پیش از آن که به عنوان مرجعی عام زعامت دین و مرجعیت را معنایی تازه بخشد، مربی بزرگ و معلمی نمونه بود که توانست با دریافتی عمیق از اصول اخلاقی اسلام و مبانی تربیت الهی، هم خویشتن را در میدانِ سختِ مجاهده با نفس و تزکیه دایمی بیازماید و مراحل مختلف آن را در عالی ترین سطوح طی کند و هم به تربیت و تعلیم نسلی همت گمارد که بار اصلی نهضت و انقلاب اسلامی را بر دوش کشیدند. در هر حال، از بررسی مجموعه بیانات و نوشته های حضرت امام(ره) در زمینه تعلیم و تربیت می توان به خوبی دریافت که در دیدگاه آن حضرت هرگونه حرکت سیاسی و اجتماعی بدون توجه به تربیت آحاد جامعه انسانی، تلاشی عقیم و بی نتیجه است. همین طور از دیدگاه آن حضرت اساسا علم آموزی، با همه شرافتی که دارد و آموزش رشته های مختلف علوم، حتی علم اخلاق و توحید، اگر توأم با تربیت صحیح و تزکیه نفس نباشد، به عنوان ابزاری در خدمت قدرتمندان به کار گرفته خواهد شد و نتیجه آن، همان رنج و ستم هایی است که امروز در جوامع صنعتی و سرمایه داری مشاهده می شود.

امام خمینی و تکریم شخصیت افراد:

تشویق و تکریم شخصیت افراد، آنان را به ارزش وجودی خود آگاه می کند و آنها را برای کسب کمالات آماده، و پذیرش برنامه های تربیتی را آسان می سازد. گذشته از این که در قدم های اول حرکت به سوی تربیت انسانی، که انگیزه های معنوی و الهی در انسان ضعیف است، تشویق بهترین عامل حرکت و تلاش برای کسب کمالات است.از روش های بارز امام خمینی(ره) احترام به شخصیت افراد و بزرگ شمردن شخصیت انسانی است. ایشان به خصوص بر روی تکریم شخصیت جوانان تکیه ای بیشتر دارد و این برای همگان، به خصوص مسئولان امور تربیتی درس بزرگی است. آن حضرت می فرمایند: «من واقعاً گاهی اوقات که می بینم این جوان ها اینطور هستند، من خجالت می کشم که این ها چه می گویند و ماچه می گوییم، این ها چه حالی دارند و ما چه حالی داریم...». ایشان هم چنین می فرمایند: «... من افتخار می کنم، مباهات می کنم به درگاه خدا که در یک همچون مقطع از زمان واقع شدم که جوانان ما این طور هستند...». آن سالک راحل همچنان که خود بالاترین احترام ها و خالص ترین تکریم ها را با زیباترین واژه ها و تعبیرات، نسبت به جوانان پرشور و متعهدی که به سوی جهاد با نفس روی آورده اند مبذول می دارد، از روحانیان محترم سراسر کشور نیز می خواهد تا چنین کنند. ایشان در این زمینه می فرمایند: «به روحانیون جمیع کشور سفارش می کنم که این جوان ها را تشویق کنند، بروند سراغ این جوان ها، با آنها صحبت کنند، ملاطفت کنند».

تأکید امام بر اعتماد به نفس جوانان:

از عوامل مهم موفقیت انسان اعتماد به نفس و شناخت ارزش وجودی خود است. شخصی که به قدر خویش آشنا و به قیمت جوهر وجودش آگاه باشد، هیچ گاه تن به پستی نمی دهد. لذا قدم اول درحرکت به سوی کمال همین است؛ زیرا تا فرد خود را باور نکند و به لیاقت، استعداد و شرف انسانی خود پی نبرد، به سوی تحقق بخشیدن ارزش های انسانی درخود و جامعه پیش نخواهد رفت. امام امت(ره) در این زمینه می گویند: «... آدم های خوب ما می گفتند که به غرب وابسته باشیم، برای این که این مقدار درک نمی کردند که ما می توانیم روی پای خودمان بایستیم و کار کنیم... ما باید به خودمان ثابت کنیم که ما هم آدمیم. لکن مع الاسف دسته بندی ها و تبلیغات چه جور بوده است که ما را به طوری عقب زدند که خودمان را هیچ می دانیم... شما که در دانشگاه هستید و دانشمند و متفکر هستید، جوان های ما را جوری بار بیاورید که خودشان بفهمند که یک چیزی اند. اگر از غرب هم صنعتی می آید یاد بگیرند، اما غربی نشوند».

نقش تربیتی مادر:

بدون شک مادران مؤثرترین عامل در تربیت کودکان به شمار می روند. رفتارهایی که مادر تحت تأثیر عناصر و ارزش های فرهنگی از تولد خود بروز می دهد و آثار روحی که این رفتارها در مادر به وجود می آورد، قبل از کودک دراو اثر می گذارد. کودک قبل از این که به دنیا بیاید و در دوران جنینی متأثر از رفتار مادر است.پس از تولد نیز که در نخستین مدرسه، یعنی دامن مادر، وارد می شود، مستقیما تحت تربیت مادرقرار می گیرد. حضرت امام خمینی(ره) تأثیر دامن مادر را در شخصیت کودکان فوق العاده می دانند و می فرمایند: «دامن مادر دامنی است که انسان از آن باید درست شود. یعنی اول مرتبه تربیت بچه است در دامن مادر؛ برای این که علاقه بچه به مادر بیشتر از همه علائقش هست و هیچ علاقه ای بالاتر از علاقه مادری و فرزندی نیست. بچه ها از مادر بهتر چیز اخذ می کنند. آن قدر که تحت تأثیر مادر هستند، تحت تأثیر معلم نیستند، تحت تأثیر استاد نیستند. از این جهت بچه هایتان را در دامنتان تربیت اسلامی [و] تربیت انسانی بکنید تا وقتی تحویل می دهید شما این بچه را به دبستان، یک بچه صحیح تحویل بدهید». در جای دیگر می فرمایند: «مادرها مبدأ خیرات هستند و اگر خدای نخواسته، مادرانی باشند که بچه ها را بد تربیت کنند مبدأ شرّند. یک مادر ممکن است یک بچه را خوب تربیت کند و آن بچه یک امت را نجات بدهد و ممکن است بد تربیت کند و آن بچه موجب هلاکت یک امت بشود».

نقش تربیتی مربی و معلم:

بعد از مادر، معلم و مربی نقش بسیار موثری در تربیت و سازندگی روحی کودکان دارند، کار اساسی معلمان این است که دانش آموزان را از ظلمت به سوی نور هدایت کنند نگذارند در ذهن و فکر آنها امال و آرزوهایی که منجر به فساد می شود به وجود آید. با توجه به رسالت عظیم معلمان است که امام راحل(ره) شغل معلمی را به شغل انبیا تشبیه می فرمایند. به راستی آن که بیش از هر کس در حیات معنوی انسان مؤثر است، معلم و مربی است و آن کسی که در ضلالت و گمراهی انسان مؤثر است باز هم معلم و مربی است. با توجه به همین نقش است که حضرت امام(ره) می فرمایند: «اگر چنانچه در آموزش و پرورش، یک بچه ای فاسد از کار درآمد، یک بچه ای با اخلاق شیطانی تربیت شد، این بچه امکان دارد که یک کشور را تباه کند، یک انسان های زیادی را تباه کند و تمام شما که مشغول این شغل عظیم هستید، در تمام آنها، هم در خوبی هایشان و هم در بدی هایشان شریک هستید. گاهی شریک جرمید و گاهی شریک نورانیتی که شما ایجاد کردید».

نقش تربیتی صدا و سیما(با تکیه بر دیدگاه امام خمینی«ره»):

حضرت امام خمینی(ره) صدا و سیما را دانشگاه سیاری می دانستند که نفوذی عمیق در شخصیت کودکان دارد. علت این تاثیر از نظر ایشان چند چیز است: یکی این که تأثیر صدا و سیما، همه گیر است و در همه جا نفوذ دارد؛ دوم این که این رسانه هم دیداری است و هم شنیداری و همزمان کودک از دو منبع شناخت تاثیر می پذیرد؛ سوم این که بچه ها به تماشای تلویزیون علاقه زیادی دارند. با توجه به این ویژگی ها، روشن است که اگر این دستگاه، سالم و تربیت کننده باشد کودکان سالم تربیت می شوند و اگر فاسد باشد، کودکان فاسد بار می آیند.

اراده فردی:

با وجود این که اوضاع اجتماعی و فرهنگی و محیط در شخصیت انسان تأثیر فوق العاده ای دارد، انسان محکوم و مقهور نیروهای اجتماعی نیست. انسان به سبب اراده و اختیاری که دارد می تواند راهی جز راه جامعه انتخاب کند و در اصلاح و بهبود جامعه موثر باشد. به همین دلیل قرآن کریم با این که انبیا و اولیا و کتب آسمانی را مربیان و سازندگان فرد و جامعه معرفی می کند، اما نفس انسان را به خود انسان می سپارد و می فرماید: ای اهل ایمان از نفس های خود نگهداری کنید. کلیه مربیانی که برای تعلیم و تربیت انسان می کوشند، همه زمینه ساز و فراهم کننده اوضاع مساعد برای تربیت اند. خود متربی است که باید با سعی و تلاش خود، از این اوضاع استفاده کند وبا کسب فضایل اخلاقی، خود را رشد دهد. آنهایی که از نظر تربیت راکد می مانند یا دچار انحراف می شوند، از اراده و توان خود برای ساختن شخصیت الهی و انسانی، بهره نجسته اند.

سفارش تربیتی امام به جوانان:

حضرت امام خمینی(ره) برای خواست و اراده فردی، اهیمت زیادی قائلند. در نظر ایشان هر چه انسان جوان تر است، اراده قوی تری دارد و بهتر و قوی تر می تواند خود را بسازد و هر چه انسان پیرتر می شود، این توان انسان نیز کاهش می یابد. امام خمینی(ره) خطاب به جوانان می فرمایند: «شما که اکنون جوانید، نیروی جوانی دارید، بر قوای خود مسلط باشید... اگر به فکر تزکیه و ساختن خویش نباشید، هنگام پیری که ضعف، سستی، رخوت و سردی بر جسم و جان شما چیره شد و نیروی اراده و تصمیم و مقاومت را از دست دادید و بار گناه و معصیت، قلب را سیاه تر ساخت چگونه می توانید خود را بسازید و مهذّب کنید؟». حضرت امام(ره) سنین پایین را فرصتی حیاتی برای تربیت، دانسته و تهذیب نفس و اصلاح را عمدتا از خود انسان خواسته اند. هم چنین ابزار و منابع شناختی را که خداوند به انسان عطا فرموده است یادآوری می کنند و از آنها به عنوان امانات الهی و از جوانان به عنوان امانتدار، نام می برند. بنابراین از همان دوران کودکی، به ویژه از دوره دبستان، باید این آگاهی و روحیه را در افراد پرورش داد که اولاً انسان از استعدادی قوی به نام «اراده» برخوردار است، ثانیا می تواند با استفاده از همین نیرو، خوبی ها، زیبایی ها و صفات انسانی را کسب کند و زشتی ها و صفات زشت را از خود دور سازد.

تربیت اخلاقی نوجوان:

دل نوجوان در ابتدا برای پذیرفتن هر نوع تربیت آماده است و به زمین آماده ای می ماند که استعداد رویش هر گیاهی را دارد و هر چه به او داده شود می پذیرد و در خود رشد می دهد. از این رو، مربی باید در این قلب پاک و آماده بهترین بذرهای اخلاقی و تربیتی را بپاشد. از احادیث بر می آید که نوجوان در این دوره از زندگی به مرحله ای از رشد عقلی می رسد که ارزش ها را به خوبی درک می کند. امام صادق علیه السلام در سفارش به تربیت نوجوانان می فرمایند: مسائل اعتقادی آنان را محکم کنید تا مورد هجوم منحرفان قرار نگیرند. همچنین می فرمایند: «احادیث معصومان علیهم السلام را به نوجوانان خود بیاموزید، پیش از آن که مخالفان گمراه بر شما پیشی گیرند و سخنان نادرست خود را در ضمیر پاک آنان جای دهند و گمراهشان سازند». حدیث یاد شده حاوی نکته تربیتی جالبی است: نوجوان در پی این است که امیال درونی خود را اشباع کند. از این رو باید کوشید تا این نیاز فطری او از راه درست برآورده شود تا در دام گمراه کنندگان قرار نگیرد. برای جلوگیری از تهاجم فرهنگی باید از این سخن الهام گرفت و مربیان اسلامی به فکر تغذیه فکری و عقیدتی نوجوانان برآیند و در تربیت اخلاقی آنان همت گمارند.

مراحل رشد و تربیت از منظر ابن سینا:

از ویژگی های مهم آرای تربیت ابن سینا، اعتقاد به تعلیم و تربیت متناسب با رشد کودک است. مراحلی که از سخنان وی استفاده می شود شش مرحله است. ایشان در مرحله اول چنین می گوید: «اولین حق کودک بر پدر و مادر انتخاب نام نیکو است. سپس دایه ای انتخاب کند که نادان یا بیمار نباشد؛ چون شیر در تربیت و رشد کودک تأثیر دارد». مرحله دوم، پس از باز گرفتن کودک از شیر مادر آغاز می شود و ناظر به بازی و تربیت اخلاقی کودک است. شیخ الرئیس معتقد است که تربیت جسمی و روانی کودک باید هماهنگ باشد و بازی و آموزش های اخلاقی این مسئله را تضمین می کند. وی در این باره می گوید: «وقتی کودک از خواب بیدار شد، بهتر آن است که استحمام شود. سپس به مدت یک ساعت با اسباب بازی هایش یا به منظور بازی کردن تنها گذاشته شود، پس از آن کمی غذا بخورد و از آن به بعد بیش از پیش به بازی بپردازد...». در مرحله سوم که از حدود شش سالگی آغاز می شود، وی آموزش کودک را مطرح می کند و معتقد است که: «.. چون وقتی چندان بگذرد و کودک به شش سالگی رسید، باید او را به شخص معلم و ادب آموز سپرد و به تدریج به کسب تحصیل وا داشت.لکن نباید او را وادار کرد که یک دفعه کتاب را بگیرد و از خود دور نسازد». ابن سینا معتقد است که در امر آموزش ابتدا باید کودک را با تعلیم قرآن آشنا کرد تا سعادت معنوی و حسن عاقبت نصیب وی شود. مرحله چهارم، آشنایی با امور صناعی و حرفه ای، و مرحله پنجم و ششم به ترتیب، پرداختن به کار و اشتغال و تشکیل زندگی مستقل است.

اصل تربیتی «آموزش گروهی» از دیدگاه ابن سینا:

از جمله نکات ارزنده و مفیدی که شیخ الرئیس، بوعلی سینا در امر آموزش بر آن تاکید دارد این است که آموزش گروهی باشد؛ چون آموزش فردی، آمیخته با مشکلات و نارسایی هایی است که آموزش گروهی و اجتماعی آن مشکلات را ندارد. وی در این خصوص می گوید: «شایسته است در مدرسه همراه با کودک دانش آموز، کودکان آموزنده دیگری از فرزندان بزرگان، با آداب نیک و عادات پسندیده وجود داشته باشد؛ زیرا کودک از کودکان دیگر فرا می گیرد و اگر کودک فقط با معلم خود به سر برد، سبب ملالت هر دو خواهد شد. اما اگر چند کودک تحت تربیت یک معلم قرار گیرند و معلم به هر یک رسیدگی کند، خستگی هر یک از کودکان کمتر شده و شادابی شان افزون می گردد و کودک نیز بر فراگیری مشتاق تر می شود، به دلیل این که گاهی به هنگام برتری از کودکان دیگر، بر آنها افتخار و مباهات می کند، و زمانی [وقت مشاهده برتری دیگری] بر آن ها غبطه خورده، حدیث بیشتر می کند و می کوشد تا از مرتبه دیگران کمتر نباشد و به علاوه با کودکان دیگر در آنچه آموخته است گفتگو و مباحثه می کندو گفتگو و مباحثه سبب گستردگی و وسعت اندیشه می شود». این اصل تربیتی بر تقلید کودکان، به ویژه از کودکان دیگر مبتنی است و در روان شناسی بدان اشاره شده است.

دیدگاه ابن سینا درباره تربیت اخلاقی کودک:

ابن سینا درباره تربیت اخلاقی کودک معتقد است که باید فضایل اخلاقی را، هنگامی که نوزاد است، بر او عرضه کرد. وی در این باره می گوید: «وقتی کودک از شیر مادر جدا گشت، باید به تربیت و تمرین اخلاقی او اقدام نمود، پیش از آن که اخلاق پست به او هجوم آورد». بوعلی، ضمن اعتراف به وجود زمینه های خیر و شر در انسان، بر این باور است که کودک در آغاز، به دلیل انس با محسوسات و طبیعت، بیشتر در خطر دستبرد عوامل سوء و شر و عادات ناپسند است و برای این که این عادات در کودک رسوخ نکند، باید در همان ابتدا به تربیت اخلاقی او توجه شود. وی در این باره می گوید: «در آغاز اخلاق ناپسند به جانب کودک هجوم آورده، خوی های زشت او را فرا می گیرد. هر آنچه از این بدی ها بر وجود کودک مسلط شود، جدایی و رهایی از آنها برای وی میسر نخواهد بود».

تحوّل باطن:

آنچه در باطن آدمی است، در ظاهر نمود می یابد. هر گاه رفتاری مطلوب در ظاهر کسی پدیدار نشد، می توان آن را ناشی از وضعیتی درونی دانست. گاه ما در کوشش های تربیتی خود، گرفتار نوعی ظاهر بینی می شویم، به نحوی که سعی خود را یکسره مصروف رفع ظواهر ناپسند در فرد می کنیم. اصل «تحول باطن» بیانگر آن است که در تربیت باید به فکر تحول درونی بود. هر گاه کسی در درون خود از بیماری جانکاهی رنج ببرد، چشمانی بی رمق و رخساری پریده رنگ خواهد داشت و نمی توان با سرمه و سرخاب، او را درمان کرد باید ریشه بیماری را که چنگ در جان او افکنده برکند و اگر چنین شد، بی تکلف سرمه و سرخاب، برق در چشمانش می دود و خون در رخسارش.

سعدی و تربیت:

سعدی در گلستان و بوستان فراوان به امر تربیت پرداخته است؛ از جمله می گوید:

چو خواهی که نامت بماند به جای

پسر را خردمند آموز و رای

به خردی درش زجر و تعلیم کن

به نیک و بدش وعده و بیم کن

جامی و تنبیه و تشویق

جامی به فرزندش توصیه می کند که سزاوار تنبیه نشود:

دارْ ادبِ درسِ معلم نگاه

تا نشوی طبلک تعلیم گاه

سیلی او گرچه فضیلت ده است

گر تو به سیلی نرسانی به است

اوحد الدین مراغه ای و روش تربیت:

اوحد الدین مراغه ای در روش تعلیم و تربیت معقتد است که اولاً پدر نباید کلمات زشت و ناسزا با پسر خود بگوید، ثانیا نباید وی را به ناز و نعمت بار آورد؛ بلکه باید او را به کار وا دارد و به سختی عادت دهد.

بچه خویش را به ناز مدار

نظرش هم ز کار باز مدار

کارش آموز تا شود بنده

جور کن تا شود سرافکنده

چون به خواری برآید و سختی

نکشد محنت زبون بختی

تربیت الهی:

تربیت الهی تربیت همه جانبه است، مقایسه تربیت الهی با روش های تربیتی عادی چند حقیقت را آشکار می سازد. اول این که تربیت های معمولی فاقد جامعیت لازم اند. به سخن دیگر تربیت عادی یا نظام های تربیتی غیر الهی غالبا یک یا چند بعد از شخصیت انسان را در نظر می گیرند، در صورتی که در تربیت الهی تمام جنبه های شخصیت آدمی مورد توجه است. ثانیا تربیت الهی با طبیعت آدمی و نیازهای او، و رشد و تکامل او سازگار است. تربیت الهی هم بعد اجتماعی حیات انسانی را در نظر می گیرد و هم جنبه فردی شخصیت را مورد توجه قرار می دهد. در تربیت الهی هم بعد مادی در حد ضرورت و نیاز مورد توجه است و هم مسائل معنوی بر تمام شئون حیات انسان پرتو می افکند. تعالیم الهی هم نیازهای معنوی انسان را تأمین می کند و هم به نیازهای اجتماعی و عقلانی انسان توجه دارد.هم احساسات و عواطف را تحریک می کند و هم میل به کنجکاوی و حقیقت جویی انسان را ارضا می کند. نظام های تربیتی عادی، هر چند از هدف های گسترده حمایت کنند، برای کمال و ترقی انسان محدودیتی به وجود می آورند، اما تربیت الهی راه را برای رشد و تکامل دائمی و نامحدود انسان هموار می سازدو از این جهت انسانی را، که فطرتاً کمال جو و ترقی طلب است، راضی می کند.
غرض نهایی تربیت اسلامی:

در تربیت اسلامی، تمام اعمال باید در جهت عبودیت حقیقی خداوند باشد. ملازم هدف نهایی تربیت اسلامی، ساختن عبد صالح است. عبد کسی است که تنها خدا را ربّ و پرورنده خویش ببیند و بداند. عبد شدن خروج از سلطه همه ارباب و خدایان غیر از ربّ العالمین است.

منبع: پایگاه اطلاع رسانی حوزه