تعریف بهداشت: بهداشت یک حالت کامل سلامت جسمی روانی و اجتماعی است. برای برخورداری از بهداشت خوب باید نظافت و بهداشت اعضای بدن تغذیه، خواب و استراحت، ورزش و تفریح ، عدم اعتیاد، مراقبتهای پزشکی رعایت گردد و بهبود شیوه زندگی آموزش داده شود.
انواع بهداشت: بهداشت ورزشی، بهداشت روانی، بهداشت فردی
تعریف بهداشت ورزشی: بهداشت ورزشی را میتوان به شناخت و کاربرد مجموعههای ازعلوم و ورزشهای تضمین کننده سلامت روحی و جسمی افراد درفعالیتهای ورزشی اطلاق کرد که موجب پیشگیری از بروز و اشاعه بیماریها و جلوگیری از صدمات جسمانی در محیط ورزش می گردد.
موازین بهداشت ورزشی و پوشاک: استفاده از پوشاک خوب و مناسب درفعالیتهای ورزشی (لباسهای ورزشی نباید تنگ باشد تا نظم کار تعریق مختل نشود و بدن از انجام کارهای فیزیولوژیک باز نماند و نسبت به تبادل گرما، سرما و تغییرات هوا بدن را محافظت کند. ازلحاظ بهداشتی رنگ و جنس لباس مناسب فصل و رشته ورزشی مورد نظر بوده و بعد از هر تمرین شسته شود. کفش ورزشی باید نرم، سبک و اندازه پا باشد بطوریکه با پوشیدن جوراب کاملا گیپ پا گردد. درکف کفش خطوط عرضی تعبیه شده باشد که از سرخوردن و چرخش ناحیه پنجه تا حد ممکن جلوگیری کند. پاشنه و نوک کفش باید دارای یک لایه ارتجاعی مناسب باشد.
ادامه مطلب ...مقدمه
طرح ارزشیابی توصیفی مشهور به ارزشیابی کیفی با طرح حذف نمره، تجربه ی نوآورانه ای برخاسته از عمل در مقطع ابتدایی آموزش و پرورش ایران است. این طرح به صورت پیش آزمایش در سال تحصیلی 82-81 اجرا و ارزشیابی شد. معاون آموزش و پرورش عمومی وزارت آموزش و پرورش در اواخر دیماه 1385 گفته اند در سال تحصیلی نزدیک به 1300 کلاس درس در سراسر کشور تحت پوشش طرح ارزشیابی توصیفی یا حذف نمره از کارنامه تحصیلی دانش آموزان قرار گرفته است. بر اساس این طرح در طول سال تحصیلی از طریق ارزیابی مستمر و بدون نمره 20 به عنوان مدرک ارزیابی سنجش تحصیلی دانش آموزان صورت می گیرد. ارزشیابی توصیفی باعث می شود که اضطراب و نگرانی دانش آموزان از امتحان و کسب نمره 20 کاهش یافته و معلمان و اولیاء که این طرح را اجرا کرده و در جریان آن بوده اند به توسعه ی آموزش های توصیفی و یادگیری مهارت های زندگی گرایش پیدا کرده اند.
ادامه مطلب ...در طبیعت و اخلاق انسانی هیچ ضعف و انحرافی نیست که با تعلیم مناسب اصلاح نشود.
دل هایی که روی آن کلمه تقوی و محبت نوشته شده به هر جایی که بخواهند پرواز می کنند و کائنات در مقابل آنها سر تعظیم فرود می آورند.
از دانش آموزی که فکر روشن دارد، ناامید مشو.
اطفال بیشتر به دستور و سرمشق محتاجند تا انتقاد و عیبجویی.
معلم پرورنده ی روان است و پدر و مادر پرورش دهنده جان.
علم بزرگترین هدیه ای است که مردم نیکوکار می توانند به گدایان و بینوایان بدهند.
آن که از دست روزگار به خشم می آید هر چه آموخته بیهوده بوده است.
آینده ی کودکان بسته به تربیت آنهاست.
قرض پدر و مادر به فرزندان علم و ثروت نیست، تربیت و اخلاق است.
آموزش و پرورش بدون تجربه بی فایده است.
بهترین زمان برای تربیت اراده، ایام جوانی است.
استعداد چیزی است که در جوانی پیدا می شود، اگر آن را تربیت کردید و درصدد تقویت آن بر آمدید مانند بذری که در مزرعه خوب کاشته شده باشد، محصول خواهد داد و اگر آن را به حال خود گذاشتید و آن را تربیت نکردید مانند تخمی که در زمین شوره زار افتاده باشد از بین می رود و محصول نمی دهد.
اساس آموزش و پرورش ساختن ماشین نیست، بلکه ساختن انسان است.
اگر امروز حتی یک کلمه از دیروز بیشتر بدانید مسلماً شخص دیگری هستید.
آموزش و پرورش البته مهم است، ولی زندگی کردن خیلی از آن مهم تر است. بنابراین هدف آموزش و پرورش صحیح باید در مرحله اول بهبودی وضع زندگی باشد.
تربیت، علم زندگی و هنر خوب زیستن است.
اگر به بچه کمی محبت نشان بدهید، وی صد چندان به شما مهر خواهد ورزید.
فکر ساخته ی تعلیم و تربیتی است که تا امروزه گرفته ایم، برای فکر بهتر باید از فردا تعلیم و تربیت بهتری بگیریم.
اگر بزرگان، خویش را خوب تربیت کنند، کودکان خوب بزرگ می شوند.
تعلیم و تربیت علم است و معلمی هنر.
اگر در خانواده، با محبت محاکمه شویم در جامعه با خفت مجازات نمی شویم.
قبل از آن که کودک را کتک بزنید یقین حاصل کنید که خود سبب خطای او نبوده اید.
کسی که از ادب و تربیت پدر بهره ندارد روزگار او را تربیت خواهد کرد.
بهتر است پدر و مادر را مسبب مسائل و مشکلات خود ندانید. آنها آنچه می دانستند در حق شما انجام دادند، ناامیدی شما ناشی از این است که تصور می کردید آنها انسان های کاملی هستند.
دشواری های خود را با فرزندانتان در میان بگذارید و آنها را از کوچکی متعهد و مسؤول بار بیاورید.
تهیه و تنظیم: اعضای انجمن ادبی کانون علامه طباطبایی پارس آباد
مرحوم علامه طباطبایى در توضیح منافع حج چنین مىنگارند:
«منافع دو گونه است: دنیوى و اُخروى. منافع دنیوى عبارت است از آنچه سرمایه تعالى حیات اجتماعى انسان باشد و زندگى را رونق دهد و حوائج گوناگون را برآورده سازد و کاستىهاى مختلف در زمینه تجارت، سیاست، ولایت، مدیریت، و آداب و رسوم و سنتها و عادات و همکاریهاى مختلف و همیارى اجتماعى و نظایر آن را جبران کند.هر گاه گروهها و اجتماعاتى از مناطق مختلف زمین، با نژادها و رنگها و با آداب گوناگون که دارند، گرد آیند و یکدیگر را بازشناسند در حالى که همه بر یک سخن، که سخن حق است، متفقاند و پروردگار یگانه را بپرستند و به سوى یک قبله رو کنند، این وحدت روحانى، آنان را به اتحاد ظاهرى نیز فرا مىخواند و همانگونه که گفتارشان یکى است عملشان را نیز همگون ساخته و از صمیم جان به تبادل امکانات و همیارى در حلّ مشکلات خود خواهند پرداخت و از آنچه در توان دارند در تعاون به یکدیگر بهره خواهند گرفت بدینسان هر جامعه کوچکى به جامعهاى بزرگ تبدیل مىشود و گروهها به یکدیگر مىپیوندند و تودهاى عظیم تشکیل داده و نیرو و توان و امکانات خود را بر یکدیگر مىافزایند، بدان گونه که کوههاى سر به فلک کشیده در برابر آن تاب مقاومت نخواهند داشت و هیچ قدرت اهریمنى بر آنها فائق نخواهد آمد و بدیهى است که هیچ عاملى چون اتحاد و همبستگى، براى حل مشکلات کارآیى ندارد و دستیابى به وحدت و همبستگى جز از طریق تفاهم میسر نیست و براى تفاهم هیچ چیز مانند دین و ایمان نقش نخواهد داشت.اما منافع اُخروى؛ عبارت است از تقرّب به خدا و به آنچه عبودیت انسان را در قالب گفتار و عمل متبلور مىسازد. اعمال و مناسک حج در بردارنده انواع عبادات است؛ چون توجه به خدا و ترک لذائذ مادى و مشاغل زندگى و پیمایش طریق عبودیت با تحمل سختىها و طواف خانه خدا و نماز و قربانى و انفاق و روزه و امثال آنها....
عمل حج با ارکان و اجزایى که دارد، نمودار کاملى است از آنچه ابراهیم خلیل(علیهالسلام) در مراحل توحید و نفى شرک و اخلاص بندگى. بدین ترتیب تأسى به حضرت ابراهیم(علیه السلام) و آمدن مردم به زیارت خانه خدا این منافع اُخروى و دنیوى را در بَردارد و چون این منافع را دریافتند بدان چنگ خواهند زد، زیرا انسان بدینگونه سرشته شده که خیر و منفعت خود را دوست بدارد و در طلب آن باشد.»
منبع:برگرفته از تفسیر المیزان، ج 14، صص 406 ـ 405.
الهی عده ای تو را در آسمان جستجو می کنند و من در درون خویش.
الهی چگونه ناامید باشم که کریمی چون تو صاحب من است.
الهی چگونه به خود نبالم که تو از روح خود در من دمیده ای.
الهی تو را می پرستم که تو لایق پرستشی و تو را می ستایم که تو لایق ستایشی.
الهی آن کس که بر تو عاشق شد هم دنیا را دارد و هم آخرت، اما تو خود بگو که با آنها چه کند وقتی تو هستی؟
الهی هر که تو را دارد چه ندارد و هرکه تو را ندارد چه دارد؟
الهی فرصت ها می گذرد و از دست می رود تو از ما بگذر تا از دست نرویم.
الهی فرصت اندک است و یک ابدیت در پیش خوشا که این اندک و آن ابد با تو بگذرد.
الهی عطش را آب کاهدد، آبی از کامت خواهم که عطشم را زداید.
الهی شرم دارم که از تو جز تو خواهم که از بزرگی چون تو خواستن عین بی ادبی است.
الهی چشمک بصیرتم ده، گوش دادی شنیدنم ده، لب دادی کامم ده، جان دادی جانانم ده.
الهی بینا تر از آنکس که تو را می بیند کیست به دیدار خوبانت نایلم کن.
الهی در شگفتم از مردمی که بر روزی و رزقی که تو عطا می کنی به و قیمت می نهند.
منبع: ماهنامه نسیم کانون الزهرا گرمی
منبع: ماهنامه نسیم کانون الزهرا گرمی
منبع: ماهنامه نسیم کانون الزهرا گرمی
«کعبه» نخستین خانه ای است که به امر خداوند برای هدایت مردم بنا شده است.
کعبه، خانه مقدسی است که به دست توانای رسولان الهی ابراهیم و اسماعیل(علیها السلام) بنا گردیده.
کعبه همان خانه مقدسی است که خدای جهان، ابراهیم و اسماعیل(علیها السلام) را به تطهیر از مشرکان مامور نموده.
کعبه، همان کانون مقدسی است که خداوند متعال آن را مایه قیام قرار داده است.
کعبه، خانه ای است که ابراهیم(علیه السلام) به امر خدای متعال ماموریت یافت که بندگان را به سوی این خانه فرا خواند.
«حج» یکی از ارکان اساسی اسلام است و روح و جوهره بنیادین آن، شناخت و معرفت خداوند است.
هدف از حج این است که هر یک از بندگان خدا، در صورت داشتن استطاعت یک بار در طول زندگی به انجام آن توفیق یابند و با اعمال و مناسک و شعایر گوناگون، عبودیت و بندگی خود را به اثبات رسانند و بکوشند تا ظاهر و باطن خود را با صبغه ابراهیم(علیه السلام) آراسته و با آیین حنیف وی پیوند دهند.
حج، راهی است که بندگان به سوی خدا می پویند، آخرین منزل قرب است که می توانند در این زندگی دنیوی بدان راه یابند. حج، تنها این نیست که ما به دیار حرم برویم و باز گردیم، بلکه حقیقت حج، برخورداری از آثار و دستاوردهایی است که حج به خاطر آن واجب گردیده است.
حج، ترک دیار و هجرت به سوی یار است، مقام وصل است که با تصفیه جان و رنج تن و بذل مال می توان بدان رسید. قرآن از این رو مناسک حج را «شعائر» نامیده و حج گزار این شعائر را به صورت رمز از آن طلایه داران توحید، تقلید می کند.
حج وسیله تقرب به خدا و پناهگاه معنوی برای انسان هاست، زیرا آدمی با فریاد «لبیک، اللهم لبیک» زمزمه عاشقانه و شورانگیزی از عمق روح و روان خود، سر می دهد و دردهای درون خود را با خدای مهربان، در میان می گذارد.
شایان توجه است که هیچ عبادتی خشک و بی روح نیست، بلکه در هر عملی از اعمال حج نکته ها و معارف فراوانی وجود دارد که هدف اصلی حج را تشکیل می دهند.
در مناسک حج، اسرار دقیقی نهفته است که حجاج محترم باید به اسرار این فریضه مهم الهی توجه کنند.
منبع: کانون الزهرا گرمی، انجمن راهیان حج
می رویم تا جوانه کنیم. شکوفه بزنیم. چشمهایمان را به روی دنیای سبز و آراسته بهار بگشائیم. می رویم تا یخ عاطفه ها را زیر نور آفتاب عشق ذوب کنیم و به زلال و گرم بهار بپیوندیم.
می رویم تا چشم بدوزیم به آسمان شاید اولین کسی باشیم که بازگشت پرستوهای مهاجر را می بیند و یادمان می آید که امسال کوچ پرندگان نور را با همه عظمتش دیده ایم که مثل پرستوها به امید آشیان گرم پر کشیده اند. اما نه، پرستوها به امید بازگشت کوچ می کنند ولی مرغان نور می روند به این آرزو که ماندگار شوند.
پرندگان نور چه دیده اند که لبیک گویان، کبر، غرور و دروغ و هر آنچه میان جسم و جان فاصله می اندازد زیر پا می گذارند.
چه زیباست تلاقی خانه تکانی دل و درخشان شدن جان با تحول فصل!
از دیر باز آموخته ایم، تازه و پاکیزه به استقبال نو شدن برویم. خانه تکانی نه به مفهوم دور ریختن کهنگی هاست، بلکه مراد مرور خاطره ها و نظم بخشیدن است به آنچه درهم و شلوغ در انباری ذهن به روی هم انباشته شده است.
خانه تکانی به نوعی بررسی کارنامه سالی است که پشت سر گذاشته ایم. اینکه مثبت ها و منفی ها را کنار هم بگذاریم و نموداری از رشد و پیشرفت را ترسیم کنیم و ما در این روزهای پایان سال بر آنیم تا خانه فعالیت های بخشی از زندگی خود را منظم کنیم و شاید درخشانترین بخش فعالیت ها مربوط به موفقیت هایمان می باشد که دست یابی به فردایی بهتر و پویاتر را آسانتر و مطمئن می سازد.
بیایید به مانند رویش و تازه شدن، لوح ضمیرمان را از غبار تیره گیها، کاستی ها و کدورت ها پاک کنیم و به استقبال بهاری نو برویم.
منبع: ماهنامه نسیم کانون الزهرا گرمی
ای مهربان، بگذار تا در میان ستاره های شب وتنهایی شب با تو سخنی داشته باشم،
بگذار تا از درد جدائیت که با غیبتت همه تکیه گاه مظلومان از بین رفته بنالم. پیش از تو آب معنی دریا شدن نداشت ولی می دانم که با حضورت در میان مردم هر قطره آب معنی یک دریا را می دهد و حتی گیاهانی که با نبودنت اجازه زیبا شدن نداشتند ولی با تو گلستان می شوند؛ اما افسوس که بوی غیبتت به مشام تنهای ام می رسد!
ای آقای من؛ شنیده ام که با نماز خواندن شماست که خورشید می گیرد و با هر نفس شماست که روشن تر می شود! آخر از حریم کدامین بهاری که عاشقانت با شنیدن نامت به قامت سبزت می ایستند و قلبهایشان را به سوی شما روانه می سازند.
من می دانم که دل شما مانند دریا پاک است، پس چرا ای سرور امت، ظهورت را تجلی نمی کنی؟ طوفان های دریا برای شما حباب است؛ پس آخر چرا ما را در این سرزمین آفتاب، چشم انتظار گذاشته اید؟ روییدن خورشید از خاک، معنای وجود تو را می دهد و بهار را در نام شما می جویم.
عزیز دلم! چه شبها و روزها که نام تو بر زبان جاری ساختم و با یادت همیشه دلم آهنگ انتظار می توازد و با پای برهنه در جاده های انتظار قدم بر می دارم.
گلدسته های مسجد جمکران در خیال رسیدن نام زیبایت به گوششان در اوج آسمان دعا می خوانند و گنبد جمکران در زیر آسمان غم آلود دلهای عاشقان چشم انتظار، کبوتر تو می باشد! عاشقانی که به مسجد جمکران می آیند، سر بر دیوار جمکران می گذارند و با چشمانی اشکبار تو را یاد می کنند و با دل سوخته شان شما را صدا می زنند. خوب می دانم که مرا نیازی به گفتن این حرفهای غمگین نیست، چرا که شما در چشمهایتان روشنایی است که اینها را می بینید. ای منتهای مهربانی! هر روز جمعه عاشقان منتظر آمدنت هستند و ثانیه ها را به خاطر دیدنت می شمارند؛ چرا که همه هفته به امید جمعه می مانیم و هنگامی که جمعه فرا می رسد زمین و زمان بوی تو را می دهد، اما غروب جمعهه دلم می شکند و هنگامی که جمعه می رود دلم می گیرد، چرا که روزی که وعده داده ای که خواهم آمد بدون تو سپری شد!
ای محبوب دلها!
تمام هستی ام را در خاک قدمت می کنم تا شاید نظری به جاده دلم بیندازی، چرا که تو آ،تاب یقینی، که امید فردا هستی، تو بهار رویایی که مانند طراوت گل سرخ می مانی و نرم و سبز و لطیفی، تو معنی کلمات آسمانی هستی که دستهایش برای آمدنت به زمین دعا می کند.
ای تجسم مهربانی!
غیرت آفتاب و جلوه زیبایی ماه تو را توصیف می کنند و نفس آب تو را معنی می کند و نبض خورشید تو را وصف می کند. خوب می دانم که تو می آیی؛ آری تو می آیی همانطور که وعده کرده ای و آنگاه است که کلمه انتظار را از لغتنامه ها پاک خواهیم کرد.
منبع: ماهنامه نسیم کانون الزهرا گرمی